انسان چیست ؟
شنبه: به دنیا می آید.
یكشنبه: راه می رود.
دوشنبه: عاشق می شود.
سه شنبه: شكست می خورد.
چهارشنبه: ازدواج می كند.
پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.
جمعه: می میرد.
خیلی جالبه :
از سوسک می ترسیم...از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمی ترسیم.
از عنکبوت می ترسیم...از اینکه تمام زندگیمون را بر روی تار عنکبوت بنا کنیم نمی ترسیم.
از شکستن لیوان می ترسیم..........از شکستن دل آدمها نمی ترسیم.
از اینکه بهمون خیانت کنند می ترسیم............ .از خیانت به دیگران نمی ترسیم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 18:54
توسط
توکلی
موضوع:
|
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده
است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده
باقي بود. پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد، داد زد و بد و بير اهگفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت،
خدا سكوت كرد. به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد،
خدا سكوتش را شكست و گفت:عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت،
تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي، تنها يك روز
ديگر باقي است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن."
لا به لاي هق هقش گفت:
"اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد؟ ..."
خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار
سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمييابد هزار سال هم به كارش
نميآيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت:
"حالا برو و يک روز زندگي كن." او مات و مبهوت به زندگي
نگاه كرد كه در گودي دستانش ميدرخشيد، اما ميترسيد حركت
كند، ميترسيد راه برود، ميترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد، قدري ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه
فايدهاي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف كنم.. آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد ميتواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، ميتواند پا روي خورشيد بگذارد، مي تواند .....
او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما ...اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد، كفش دوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه او را نميشناختند، سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او در همان يك روز زندگي كرد.
فرداي آن روز فرشتهها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!"
زندگي انسان داراي طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها
به طول آن مي انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا
چگونگي آن است.. امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتي براي طلوع خورشيد فردا وجود دارد!؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 18:51
توسط
توکلی
موضوع:
|
یه روز دو لوی پیک عاشق تک دل میشه
دولوی پیک توی اس ام اس هاش برای تک دل مینویسه که توی سینه ام یه خونه برات ساختم گرم و راحت که فقط مال خودته و هیچ کس دیگه ای رو هم توی خونه ی دلم راه نمیدم . تک دل خیلی از این حرف خوشش میاد اونها با هم مدتها از این حرفا میزدند و روزا و شبهای خوبی داشتند و حتی قرار عروسی هم گذاشته بودند.
اما از بد روزگار شرایط طوری رقم خورد که اونا مجبور شدند از هم جدا بشن و تک دل مجبور شد بره دنبال زندگی خودش اما اون نه تنها از خونه ای که دو لوی پیک ساخته بود بیرون نرفت بلکه اون خونه رو هم باخودش برد . حالا که مدتها از اون ماجرا میگذره تک دل همچنان تنها ساکن اون خونه هستش و دولوی پیک هم دیگه خونه ای نداره که بتونه کس دیگه ای رو توش راه بده . ژوکر خیلی دلش برای دولوی پیک میسوزه آخه اون خیلی تنها و غمگینه اما ژوکر از تک دل هیچ خبری نداره!






+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 16:39
توسط
توکلی
موضوع:
|

معنای گل ها
معنای گل ها در ادوار مختلف متفاوت بوده است. مثلا گل رز که مورد علاقه اغلب افراد بوده است در دوره رنسانس سمبل شهادت و عشق آسمانی و بعد از آن نشانه آرامش، نعمت و صلح بوده است. این گل در مصر باستان نشانه تقوی و پاکدامنی و در عهد یونانی ها نشانی مقدس بوده و رومی ها آن را به عنوان سمبل فتح و پیروزی می شناخته اند. اما گل رز امروزه همه جا معنای عشق و زیبایی دارد.
در اغلب کشورها گل ها از معانی یکسانی برخوردار شده اند که دانستن آن ها استفاده به موقع از معانی آن می تواند در بهبود ارتباط نقش موثری داشته باشد.
گل بنفشه به معنی نجابت و کم رویی، اندیشه ناگفته ، پاکدامنی ، فروتنی
گل شقایق: اختلاف
گل سرخ: عشق و زیبایی
رز سیاه : مرگ و تسلیت
رز سفید : عشق مبارک و فرخنده
رز کاملاً شکفته : تعهد و دوست داشتن
دسته گل رز : قدردانی
ترکیبی از گل رز سفید و سرخ : سازش، اتحاد
سوسن: ملاحت و زیبایی
سوسن سفید: دوشیزگی و پاکیدامنی
خشخاش: تنبلی و سستی
شکوفه پرتقال: علاقه به ازدواج
سنبل: اندوه و تاسف
شب بو: عشق در حال سیه روزی و بدبختی
زنبق سفید: عفت و پاکدامنی
کاملیای سفید : قابل ستایش و پرستیدنی
کاملیای صورتی: در آرزوی رسیدن به یکدیگر
کاملیای قرمز : عشق آتشین
نیلوفر آبی : حقیقت
آنتوریوم: عشق ، علاقه و محبت
داوودی : تو دوست فوق العاده من هستی
آفتابگردان : ستایش ، غرور و پرستش
نرگس : غرور و خودبینی
نرگس زرد : احترام
اقاقیا : عشق پاک
کاکتوس: پایداری و استقامت
لاله : عاشق واقعی
مریم : لذت بردن
میخک : جواب مثبت به درخواست عشق
قاصدک : وفاداری ، خوشبختی و صداقت
نسترن : احساس همدلی و تقاضای دوست داشتن
پامچال : بدون تو ادامه زندگی را نمی خواهم.
یاسمن : شادی و دلپذیری
رزماری : یادآوری خاطرات گذشته
البته تعداد شاخه های دسته گل اهدایی هم معنای مختلفی دارد:
یک شاخه گل: توجه
سه شاخه گل: احترام
پنج شاخه گل: علاقه و محبت
هفت شاخه گل: عشق
10 شاخه گل لاله نشانه یک عشق بی نظیر و ماندگار می باشد.
علاقه و توجه به گل تا اندازه ای اهمیت دارد که برخی ملت ها از گل به عنوان علامت کشور خود استفاده کرده اند.
بلژیک: گل آزالیا
انگلستان: رز
رومانی: رز
هلند: لاله
کانادا: برگ افرا
یونان: بنفشه
چین: نرگس
مصر: نیلوفرآبی
ایران: گل سرخ
مکزیک : کاکتوس
لیتوانی: رو
ژاپن: داودی
هندوستان: نیلوفر
اسپانیا: درخت انار
لهستان: گل گندم
پاراگوئه: شکوفه پرتقال
من خودم عاشق کاکتوسم و یه کلکسیون کوچیکم ازش جمع کردم
حتما باید یه سری مکزیک بزنم
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 21:44
توسط
توکلی
موضوع:
|
اخبار زنده، مستقیم از محل حادثه
.jpg)
تابلوهای نمایش سرعت اتومبیل شما و سرعت مجاز حرکت.
بالای سرعت اتومبیل شما نوشته: درصد احتمال تصادف ...
.jpg)
کنار سرعت اتومبیل شما نوشته: ... روز در تخت بیمارستان
.jpg)
باغبان در را نبند من فرد گلچین نیستم، من اسیر یک گلم دنبال هر گل نیستم.
دو تا خجالتی با هم ازدواج می کنند بچه شون آب می شه
بادکنکه دلتنگیام پر شده از هوای تو ، اگه نیای میترکه خونش میوفته پای تو .
برو بشین رو پشت بوم ، روتو بکن به آسمون ، در جهت وزش باد ، یه بوس فرستادم برات
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 13:6
توسط
توکلی
موضوع:
|


عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

رمضان آمد و روان بگذشت
بود ماهي به يک زمان بگذشت
شب قدري به عارفان بنمود
اين معاني از آن بيان بگذشت

کسان که در رمضان چنگ مي شکستند
نسيم گل بشنيدند و توبه بشکستند

ز مردم دل بكن ياد خدا كن
خدا را وقت تنهايي صدا كن
در آن حالت كه اشكت مي چكد گرم
غنيمت دان و ما را هم دعا كن


التماس دعا
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 14:48
توسط
توکلی
موضوع:
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 14:30
توسط
توکلی
موضوع:
|
بـاز هـواي سـحــرم آرزوســــت
خـلـوت و مـژگـان تـرم آرزوسـت
شـكـوه ي غـربـت نـبـرم ايـن زمـان
دسـت تـــو و روي تـو ام آرزوســت
خـسـتـه ام از ديـدن ايـن شـوره زار
چـشـم شـقـايـق نـگـرم آرزوســـت
واقـعـه ي ديـــدن روي تـــــو را
ثـانـيـه اي بـيـشـتـرم آرزوسـت
جـلـوه ي ايـن مـاه نـكـو را بـبـيـن
رنـگ و رخ و روي تـو ام آرزوسـت
ايـن شـب قـدر اسـت كـه مـا بـا هميـم؟
مـن شـب قـــــدري دگــــرم آرزوســـت
حـسِّ تـو را مـي كنم اي جـان مـن
عـزلـت بـيـتـي دگــــرم آرزوســــت
خـانـه ي عـشـِاق مـهـاجـر كـجـاست؟
در سـفــــرت بـــال و پـرم آرزوســـت
حـسـرت دل بـارد از ايـن شـعـر مـن
جـام مـيـي در حـرمـــم آرزوســـــت
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 15:25
توسط
توکلی
موضوع:
|
يا اله الخلق يا رب الفلق
اي خداي انجم و شمس و شفق
از تو مي خواهم در اين ماه شريف
چشم پوشيدن ز جرم ما سبق
شأن ما عصيان و غفران كار تو
لا تؤاخذنا بذنب قد محق
گر بيايد اخذ و دقّت در ميان
چون كند خلقي كه باشد از علق
وا گذار از لطف ، ما را اين زمان
از خطا و لغزش حال شبق
از گناهاني كه در ايام عمر
روزها كرديم و در ليل غسق
اي خدا از من بلاها دور كن
مي نكن ما را نشان طعن و دق
نيست ما را طاقت رنج و بلا
حفظ كن ما را ز شر ما خلق
دور فرما آفت از ما بندگان
گر چه مي باشيم كلا مستحق
حق شان و عزت و جاهت قسم
اي كه عزّ مسلميني از سبق
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 15:17
توسط
توکلی
موضوع:
|
به نظر شما
كي دلش مياد اينا رو بخوره؟حالا لازم نيست بخوريد
فقط ببينيد.چشاتونو ببنديد يا با يه چشم ببينيد كه
زياد نترسيد




+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 15:47
توسط
توکلی
موضوع:
|
خطای دید فوق العاده قشنگ
رو صفحه ی خالی کلیک راست کرده و select all رو انتخاب کنید

- پرنده گاه آنقدر سرگرم دانهچینی میشود که پریدن را از یاد میبرد. گاهی سنگِ کودکی بازیگوش، یادآور پرواز است.
- بیا چیزی رو که دوست داریم بهدست بیاریم وگرنه مجبوریم چیزی رو که بهدست میآریم، دوست بداریم
- کاش کسی تو دلمون پا نمیگذاشت، کاش اگه پا میگذاشت، دلمونو تنها نمیگذاشت. کاش اگه تنها میگذاشت، ردپا شو رو دلمون جا نمیگذاشت، کاش ...
- آنکه پرنده نیست، نباید در پرتگاه آشیانه بسازد.
- هرگاه گلدون اتاقت را آب دادی، به گلدان دلت نیز با رؤیاهای قدرتمندت نیرو بده.
حسادت جالب دخترانه« عکس»

+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 15:43
توسط
توکلی
موضوع:
|

هر زنی دو مرد را دوست دارد.
یکی ساخته تخیلات اوست، و دیگری هنوز به دنیا نیامده!

یه روز. هه
یه روز.. هه هه
یه روز… هه هه هه
ببخشید الان خنده ام می گیره بعدا برات تعریف می کنم!

مرد عاشق تا وقتی ازدواج نکرده ناتمام است
و وقتی که ازدواج کرد کارش تمام است!

آدم تا وقتی زن نداره فقط زن نداره
وقتی زن داره فقط زن داره!

بار اول که نگاهم کردی فکر کردم عاشقی،… بار دوم فکر کردم دیوانه ای،… بار سوم فکر کردم دوستم داری… اما بعدها فهمیدم آدم ندیده ای!

خیلی بی فرهنگ و بی شعوری
.
.
.در جامعه امروز بیداد می کنه

سلام… تو رو خدا ببخش… نمی خواستم این موقع شب بیدارت کنم… واقعاً ببخش.. .سعی کن درکم کنی… من موبایلم گم شده زنگ بزن به گوشیم تا ببینم کجاست. شرمنده ام

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 17:57
توسط
توکلی
موضوع:
|
داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود.
او پس از سالها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد
ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست،
تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
شب بلندی های کوه را تماماً در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود. و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود.
همانطور که از کوه بالا می رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد،
و در حالی که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد.
در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید.
و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت.
همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم، همه ی رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد.
اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است.
ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد.
بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود.
و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نمانده جز آن که فریاد بکشد:
" خدایا کمکم کن"
ناگهان صدایی پر طنین که از آسمان شنیده می شد، جواب داد:
" از من چه می خواهی؟ "
ای خدا نجاتم بده!
- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات بدهم؟
- البته که باور دارم.
- اگر باور داری، طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن!
... یک لحظه سکوت... و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد.
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند.
بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود.
او فقط یک متر با زمین فاصله داشت!
و شما؟
چه قدر به طنابتان وابسته اید؟
آیا حاضرید آن را رها کنید؟
در مورد خداوند هرگز یک چیز را فراموش نکنید.
هرگز نباید بگویید او شما را فراموش کرده.
یا تنها گذاشته است.
هرگز فکر نکیند که او مراقب شما نیست.
به یاد داشته باشید که او همواره شما را
با دست راست خود نگه داشته است.
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 17:26
توسط
توکلی
موضوع:
|
لطفا برای خواندن این عنوان به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 1:49
توسط
توکلی
موضوع:
|
با سلام خدمت دوستان خوبی که به وبلاگ من اومدن
در رابطه با مطلب زیر باید بگم که اولا مفهومی بخونین
دوما که اصلا قصدمقایسه جومونگ با بزرگ مرد اسطوره ایی
ما رستم نیستش چون اصلا قابل مقایسه نیست
بعد اینکه خطابش کسانی دیگه هستن که امیدوارم متوجه بشین
در ضمن این مطلبی بود که به ایمیلم فرستاده شد بود
نظر یادتون نره
سلام آقاي جومونگ .اميدوارم حالتان خوب باشد و ملالي در وجود شريف نباشد. اگر از احوال اينجانب و ساير هموطنان بپرسيد بنده که مخلص جناب عالي و تمام اعضاي گروه دامون هستم . هموطنان هم همگي دوست دار جناب عالي هستند و هرشنبه و سه شنبه مشتاقانه پاي تلويزيون مي نشينند تا جمال مبارک جنابعالي وياران را ببينند و مرحبا بگويند و بر هر چه تسو و تسوئيان لعن و نفرين بفرستند.

و البته بعضي ها هم به خاطر تماشاي جمال کم مثال بانو سوسانو به تماشاي سريال شما مي نشينند.به من چه؟ مرا که توي قبر اونها نمي گذارند. غرض فقط اين بود که بگويم اينجا همه جور آدمي هست.آقاي جومونگ من خيلي خوشحالم که سريال شما را تلويزيون ما نشان مي دهد. آخه مي دانيد؟ ماتوي سرزمين بزرگ مان اصلا آدمي مثل شمانداريم!
نه درتاريخ مان نه درقصه ها و افسانه هامان مثل شما نداريم. به همين جهت ديدن شجاعت هاي شما ،درستي شما ،کارداني شما برايمان لذت بخش است .چه کسي مي تواند سه تا تير در کمان بگذارد و هرسه رابه هدف بزند؟ چه کسي مي تواند آنهمه صبرکند تا اعتماد آدمي مثل تسو را به دست بياورد؟ چه کسي مي تواند يک تنه به وسط يک فوج بزند و همه را از دم تيغ بگذراند؟
اين کار فقط و فقط ازجنابعالي برميايد.عموي پدرم مي گويد رستم زور صدتا جومونگ راداشته است. ولش کنيد لطفا. پير است و هذيان مي بافد .کلي هم اسم هاي اجغ وجغ مثل گيو و گودرز و سياوش و بيژن و کيخسرو و اينها پشت سرهم رديف مي کند که مثلا اينها اساطير مايند .من که جدي اش نميگيرم اگر آنها اسطوره بودند، اگر از جنابعالي سر تر بودند چرا صداسيماي ما ازشان فيلم نمي سازد؟
مگر رستم هماني نبود که چند وقت پيش ها يک سريالي ازش نشون داد؟ اونکه اصلا لاجون بود.فقط حرف ميزد. اگر اسطوره ما اون بود ما اصلا اسطوره نخواستيم, داداشم ديروز که ازمدرسه اومد ازقول معلم تاريخشون مي گفت که ما يه ستارخاني داريم که مثل جومونگ افسانه نيست و واقعي است وتازه از جومونگ هم چيزي کم نداره .و کلي ازشجاعت و کاردرستي اش گفت.
گفتم داداشم گوش کن.من هم ستارخان راخوب مي شناسم. هموني يه که اسمش رو خيابون دايي اينهاست. اما اگه کارش درست بود لابد يه فيلمي، سريالي چيزي ازش مي ساختند. بد که نگفتم .خلاصه اينجا هرروز يه اسطوره علم مي کنند که مثلا ازشما سرتر باشه اما نمي شه .اما گوش من بدهکار اين حرفها نيست .من فقط مخلص جومونگم وغيرجنابعالي اسطوره اي ندارم.دور دور جومونگ است وبس.
+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 22:56
توسط
توکلی
موضوع:
|